مولا جان !
ای آخرین فریاد رس !
جدایی ات را زخمه زخمه فریاد می شویم
تا روزی که بیایی !
***
سالروز آغاز امامت و ولایت حضرت صاحب (عج) را تهنیت عرض می کنم .
مولا جان !
ای آخرین فریاد رس !
جدایی ات را زخمه زخمه فریاد می شویم
تا روزی که بیایی !
***
سالروز آغاز امامت و ولایت حضرت صاحب (عج) را تهنیت عرض می کنم .
مولا جان !
ای آخرین فریاد رس
جدایی ات را زخمه زخمه فریاد می شویم
تا روزی که بیایی .
بیت (ع) ، مرثیه سرای مصایب عاشورا ، تسلیت باد!
آه از این فرصت تماشایی !
کاروان خسته باز می آید
سمت این غربت تماشایی
***
یادمان گذشته ها هستند
صحنه ها ، باز هم به زیبایی
هر چه از خاطرات می گویند
می شود لحظه ها ، تماشایی
***
می چکد از نگاه ها ، پنهان
اشک ها ، یادگار دریایند
آسمان هم به گریه می آید
وقتی از چشم کودکی آیند!
آه ، وقتی" سکینه" می خواهد
خاطرات همیشه زخمی را
با همین گریه ها کند آغاز
***
از کدامین غروب بی پایان
از کدامین کبود ، خواهد گفت
از کدامین شراره و آتش
در دل خاک و دود خواهد گفت !
***
یاد داغ ((رقیه )) می افتد
وقتی از خاطرات می گوید
در دل دشت لاله گون ، انگار
لاله در لاله داغ ، می روید !
***
گریه هایش شبیه باران اند
شکوه هایش شبیه دریاها
می رود دور دست و می گریند
با صدایش ، دوباره صحراها !
لطفا با من تکرار بفر ما یید :
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم !
انعکاس ناله ی افلاک را
هر صدایی را که تنهایی نهفت
نی ، میان نغمه ها ، همواره گفت:
"وسعت فریاد من ، صبحی پرند؟!
وا کن از دل عقده های دردمند
تا ز هفت اقلیم عالم بگذرم
گرد دل تنگی نگیرد ، باورم"
اوج غم هر چند با ناله یکی ست
خاطرات نی ،فقط در ناله نیست!
ریشه ی اندوه نی ، در نینواست
زخمه هایش خاطرات کربلاست
نی نوازانی که عاشق نیستند
عاشق فصل شقایق نیستند
هر چه دل ، صرف ترنم می کنند!
" بند هفتم" را به لب ، گم می کنند
بند هفتم ، در مقام عاشق است
در مقام عاشقان لایق است
بند هفتم ، نغمه ی شور دل است
قصه ی اشک و عبور محمل است
بند هفتم ، نی نوای سینه هاست
گر یه ی آیینه در آیینه هاست
بند هفتم ، یا همان ...بند عجیب!
مانده همواره به روی نی ، غریب!
غربت آباد نوایش ، بند بند
زخمی فصلی سراسر ، دردمند
ریشه ی هر نغمه در نی ، نینواست
نینوا ، اندوه نسل کربلاست
***
۱۳۷۷
نگران بر لب دریا ، که نیامد عباس
اشک ها همسفر آه ، در آن لحظه ی تلخ
خسته از دیدن صحرا که ، نیامد عباس
کودکان منتظر او که مگر بر گردد
آه از این شوق تماشا ، که نیامد عباس؟!
بانگی از دور که در حنجره زخمی دارد
می کند فاش سخن را : که نیامد عباس
کودکی از دل خیمه ، به پدر می گوید :
تو ندیدیش ؟ بگو ، یا که نیامد عباس!
***
۱۳۷۸