اسرار ازل دارد درپرده چه غوغایی ؟!
سر لوحه ی خلقت را تو ( ام ابیهایی )
هرکس به گمان خود از آینه می گوید :
تو پرتو خورشیدی فارغ زتماشایی !
با خاک چه می جویند ، جان مایه ی افلاکی
لولاک لما ... یعنی :منظومه ی معنایی
در مان چو پذیرد ، درد ، با گفتن : یا زهرا !
دیگر چه کسی دارد ، حاجت به تمنایی
ای مادر خوبی ها ، دل باتو چه آرام است !
در ذهن قنوت من ، آیینه ی دریایی
محراب نگاهم را ، احساس نیایش نیست !
وقتی که به یاد من ، آن روز ، نمی آیی .
****
میلادت مبارک
مادر داغ های کربلایی !
دست من ودامان احسانت !
*******
+ نوشته شده توسط سید علی اصغر موسوی در چهارشنبه پنجم مرداد 1384 و ساعت
3 قبل از ظهر |