تبليغاتX
آیینه عاشورا - وداع
دور می شد   باز  تنها ،   آفتاب نینوا

اندک اندک ، در غروبی زود رس ، از خیمه ها

دور می شد ، باسکوتی که هزاران حرف داشت

مثل سُر نی  ،  درو ن مویه های نی نوا

با خودش  ، انگار خلوت کرده  در آغوش غم !

جا به جا می شد میان لحظه ها ، ذهن دعا

دل ،  نگاهش را به سمت پشت سر می خواند ، لیک !

جان ، نگاهش همچنان ، بی تاب و مشتاق خدا ...

***************

************************ قم --- ۱۳۷۷

 

+ نوشته شده توسط سید علی اصغر موسوی در شنبه هفتم بهمن 1385 و ساعت 2 قبل از ظهر |