تبليغاتX
آیینه عاشورا - بهار اشک

پرواز خون

... آرام می گیرد و آغوش خونین پدر، به آرامش شیرین او خیره می ماند.

با تمام خردسالی اش، طعم شهادت را حس می کند؛ شیرین تر از شیر مادر است.

از هنگام شهادت، گویی برای ابد سیر و سیراب گشته است؛ نه گریه ای، نه مویه ای!

با لبخندی زیبا بر لب، دل به آرامش خواب می سپارد.

آرام و راحت در آغوش پدر خفته، بی آن که بداند در آسمان و زمین چه آشوبی برپاست! گویی رستاخیزی در آسمان به وقع پیوسته!

آه، چه شگفت انگیز است این خزان نابهنگام! چه دردناک است حنجره چلچله ای را خونین دیدن! چه ناگوار است طفلی را به بهانه جنگ کشتن!

ما را جز مویه در غمت، تقدیر نشد؛ چگونه می تواند آسمان، واپسین تصویر تو را در آغوش پدر، به تماشا بنشیند؟!

تنها در غم غروب نابهنگام توست که خورشید، هنگام غروب شرم آگین سر در شفق خونین غم می گذارد و با دل غمگین به مویه می نشیند.

علی اصغر! نمی دانی داغ غمت با آسمان و زمین چه کرد؟ هنوز هم قطره قطره می چکد از نگاه آسمان، خونی که امام مظلومان به سمت آسمان پاشید.

هنوز هم ارغوان ها بهار را با یاد تبسم تو آغاز می کنند.

تو با شیرین ترین سرمایه خود که تبسم دل انگیزت بود، به میدان آمدی و لبیک گویان، حتی خدا را عاشق خویش ساختی.

نگاه پدر به حنجره سپید تو بود و نگاه تو به گلوی خشکیده پدر.

 

می نشیند گاه بغضی در دل آیینه، آب

هر چه می پرسی، سکوت است   و نگاهی بی جواب

اشک ها، همواره مضمون زلال معنی اند

مثل شبنم لا به لای خاطرات یک کتاب

یک کتاب از  جنس لاله، واژه واژه دردمند

واژگانی آشناتر از سکوت بوتراب (ع)
یک کتاب  از خاطرات زخمی ظهری بلند

جان گرفته در فضای شعله خوی اضطراب

اندک اندک، پیش می آمد به آرامی، ولی

اشک ریزان، با نگاهی منقبض از التهاب

کودکی بر روی دستش بود، آرام و قشنگ

بی نهایت خوبرو، مثل شهادت، مثل آب

حلقه زد چندین تبسم، بر لبان خشک او

تا نگاهش مثل گل چرخید سمت آفتاب!

... و آن گاه، آسمان بود و فریاد "واعلیا"ی فرشتگان که تمام کاینات را متوجه کربلا می کرد؛ متوجه جایی در کنار خیمه ها که به شکل مزاری کوچک و غریبانه، گاهواره آرامش ابدی حضرت علی اصغر (س) شده بود، مزاری که می شود با توسل به تربت عطرآگین آن، تمام دردها را شفا بخشید، مزاری که چلچله های سپید بهشتی، بال خود را معطر از عطر سیب آن می کنند، مزاری که آیینه عشقِ کوچک ترین سرباز کربلاست.

سلام بر تو ای زیبای عاشق، علی اصغر (ع)، چلچله خونین بال عاشورا!

 

+ نوشته شده توسط سید علی اصغر موسوی در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت 7 قبل از ظهر |